تبليغاتX
آوای فاخته
!!!Stop hunting now

گارد محيط زيست

گارد محيط زيست شاخه اجرايي وظايف سازمان در محيط زيست است كه مسؤوليت اجرايي و كنترل تخلفات و نيز مسؤوليت اجراي قوانين و مقررات حفاظت از محيط زيست و شكار و صيد و كشف و تعقيب جرايم شكار و صيد و جرايم زيست‌محيطي را به عهده داشته و در اين راستا با انوع خطرات، مشكلات و ناهمواريها روبه‌روست.

گارد محيط زيست كه متشكل از ارشد محيط دار، افسر محيط دار، محيط دار و محيط بان، كمك محيط بان، محيط بان- راننده، اسلحه دار، كارشناس، كاردان و تكنسين محيط زيست است، در هر منطقه از كشور، از ميان افراد بومي علاقه مند به طبيعت و داراي پشتكار و توانايي جسماني لازم انتخاب مي شوند

نظر به وظايف سنگين گارد محيط زيست و الزام به تحمل مشقات فراوان، اين افراد بايد داراي توانايي و قابليت لازم باشند. بنابراين از ميان افراد داوطلب، واجدين شرايط انتخاب شده و پس از گذراندن يك دوره آموزش تئوري و آشنايي با قوانين حفاظت از حيات وحش، مناطق، نقشه خواني و غيره، عملاً در مناطق مختلف طبيعي اعم از كوهستاني، جنگلي، بياباني و غيره آموزش خواهند ديد تا كاملاً با شرايط محيط طبيعي، مقاومت در برابر گرسنگي و تشنگي، مقابله با گرما و سرما، صخره نوردي، پياده روي هاي طولاني و طاقت فرسا و ساير شرايط تطبيق يابند.

پس از طي اين دوره ها، تعدادي از افراد گارد كه شرايط لازم را احراز كرده باشند در كلاس ضابطين دادگستري تحت تعليمات دادستان عمومي قرار گرفته و با ضوابط و قوانين قضايي مربوط به برخورد با متخلفين، تنظيم صورتجلسه و غيره آشنا مي شوند. افراد پس از اتمام اين دوره به عنوان ضابط دادگستري در پست خود انجام وظيفه مي كنند.

 ضابطين دادگستري به عنوان نمايندگان دادستان در هنگام وقوع جرايم شكار و صيد از طرف قوه قضاييه داراي اختيارات قانوني جهت كشف جرم، دستگيري متخلفين، ضبط اموال مربوط به شكار و صيد، تنظيم صورتجلسه، معرفي متخلف به مراجع قانوني و غيره مي باشند. گارد محيط زيست براي مقابله و برخورد با متخلفين در هنگام درگيري مسلحانه، مجهز به سلاح و مهمات است و در اين راستا ابتدا در ارتش تحت آموزش تيراندازي و اسلحه شناسي قرار گرفته و پس از بررسي صلاحيت، مسلح به سلاح سازماني خواهند شد. علاوه بر اين به دليل گستردگي مناطق و فواصل ما بين واحدهاي سرمحيط باني و محيط باني ها و لزوم مراقبت و نظارت دائمي، تمام واحدها و كليه افراد گارد محيط زيست از طريق شبكه بي سيم مجهز سازمان به طور مداوم با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند تا در صورت مشاهده تخلف واحدهاي مربوطه را سريعاً در جريان امر قرار داده و به مقابله با متجاوزين بشتابند. به طور كلي محيط بانان زحمتكش سازمان حفاظت محيط زيست پايين ترين طبقه با سنگين‌ترين مسؤوليت به شمار مي روند. حضور شبانه روزي در منطقه دور از خانه و خانواده، به سر بردن در شرايط سخت اعم از تحمل گرما، سرما، رويارويي با جانوران وحشي، درگيري با متخلفين مسلح و احتمال صدمه جدي در حين درگيري مسلحانه از جمله مواردي است كه اين شغل را تنها متناسب افرادي مي سازد كه در اعماق وجود خود به پايداري و حفظ محيط زيست و طبيعت بي نظير كشورمان اعتقاد داشته و مشقات و سختي هاي حفاظت از آن را به جان خريدارند.

بدين سبب هر ساله به محيط بانان نمونه، اشخاصي كه در شرايط دشوار، با مسؤوليت و پشتكار وظايف خود را انجام مي دهند نشان خدمت اعطاء مي گردد. از اين ميان به كساني كه به علت تلاش و اقدامات مؤثر و چشمگير در حفظ محيط زيست در سالهاي بعد دوباره حايز شرايط دريافت نشان شده باشند، نشان لياقت توسط رياست سازمان اعطاء مي شود و در موارد خاص مأموريني كه با فداكاري و با به خطر انداختن سلامت و جان خود موجب حفظ نسل وحوش شده و منشأ اثرات مهمي در زمينه حفظ محيط زيست باشند و يا مأموريني كه در راه انجام وظيفه دچار نقص عضو شوند، موفق به دريافت نشان افتخار از رياست محترم جمهوري مي شوند.

گروهي از مردم دلسوز، با فرهنگ و علاقه مند به طبيعت كشورمان نيز در راستاي حفاظت از محيط زيست در موارد مختلف داوطلبانه با گارد محيط زيست همكاري مي نمايند. اين افراد پس از اعلام داوطلبي خود از طريق اداره كل نظارت و بازرسي سازمان به عنوان هميار محيط زيست انتخاب شده و كارت ويژه همياران دريافت مي كنند و در صورت مشاهده تخلف و تجاوز به حريم قانون در طبيعت مراتب را به واحدهاي سرمحيط باني يا محيط باني اطلاع داده و سهم خود را در حفظ طبيعت مي پردازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت   توسط هما | 
                     گزارش یک قتل

 

 

ساعت 8 بعدازظهر بود که به محل مورد قرار در فاصله حدود 30 کیلومتری از منطقه ممنوعه رسیدم. .طبق توافق از آوردن حتی کوله پشتی پرهیز کردم و تنها یک عصای کوه پیمایی و یک کاپشن همراهم بود. بعد از صرف شام و چای تا ساعت11شب ،   بذکر خاطرات شکار گذشت و در ادامه به جهت پرهیز از هر گونه سرو صدا مرا با چندی از علائم قراردادی خودشان بوسیله دست،  جهت اطلاع رسانی آشنا نمودند. سپس بوسیله دو دستگاه موتورسیکلت با دو راننده و یک همراه ، چهارنفری رهسپار شدیم.

حدود 20 کیلومتر با چراغ های خاموش و در تاریکی مطلق شب با سرعت زیاد در بستر خشک رودخانه ای پر از سنگ حرکت کردیم که هر لحظه احتمال واژگونی داشت. وجود سنگ های قلوه ای و گرد در کف رودخانه ، موتورسیکلت را مانند قایقی در رودخانه خروشان به پرواز در می آورد و میدان دید حدود صفر، مرا از حافظه ایشان در ادامه مسیر شگفت زده می کرد. بالاخره با مصائب زیاد حدود ساعت 2 صبح به جایی رسیدیم که ادامه راه را باید بصورت پیاده طی می کردیم.

 یکی از همراهان از زیر سنگی بیلی خارج  و شروع به دفن موتور سیکلت ها نمود و در همان حال ما به راه افتادیم و ایشان بعدا به ما ملحق شد. پیاده روی ما در دل شب و از دیواره صخره ای کوه ها و با سرعت زیاد شبیه به دویدن ادامه پیدا کرد. بطوری که اصلا فرصت امتحان سنگ های زیر پایم نبود ، و با وجود کفش مخصوص با قوزک بند ، باز هم پایم درد می کرد و در عجب بودم که یکی از همراهان با دمپایی این راه را می دوید. بالاخره ساعت 45/4 دقیقه به مکان مورد نظر ایشان رسیدیم. اسلحه های جواز دار و گران قیمت اصلا بدرد این نحوه شکار نمی خورد و دلیل آن به گفته همراهانم اول رها کردن اسلحه در صورت مواجهه با قافلگیری محیط بان ها و دوم استهلاک زیاد اسلحه در این نحوه شکار می باشد.  زیرا گاهی حتی باید به دفن اسلحه یا پرتاب آن به درون رودخانه یا دره اقدام نمود. همراهانم حامل دو قبضه سلاح ژ۳ . و 22. بودند.

 از ساعت 45/4 تا 30/5 از دیواره ای که شبیه دیواره مسابقات سنگ نوردی بود بالا رفتیم و وارد شکافی افقی در کوه شدیم که فقط به اندازه چمباتمه نشستن من و یکی از همراهانم عرض و ارتفاع داشت و همراه دیگر نیز از پای صخره مستقیم راه را ادامه داد . چند دقیقه بعد که خورشید شروع به طلوع کرد تازه متوجه موقعیت خودم شدم. ما بالای دیواره ای به ارتفاع 50 متر مشرف بر چشمه ای بودیم که با ما فاصله ای در حدود 300 متر داشت و همراه دیگرمان را نیز،  به سختی در پشت بوته ای در فاصله 100 متری چشمه،  تشخیص دادم.  مکان قرار گرفتن ما به نحوی استتار بود که دسته کبکی در فاصله چندمتری ، قادر به تشخیص ما نبودند و این اولین بار بود که توانستم غیر از دو کبک اسیری که خودم دارم،  این پرندگان را از این نزدیکی در محیط طبیعیشان ببینم . نیم ساعتی گذشت که صدایی را در زیر صخره شنیدم که بلافاصله صدای ضربان قلبم هم به آن صدا اضافه شد. بالغ بر 20 گراز که 5 تای آنها واقعا عظیم الجثه بودند بی خیال از وجود ما کف زمین را می کاویدند.

 محیط واقعا رویایی بود، ولی این رویا تا زمانی ادامه یافت که درد کمر و پا و خستگی عضلات بدلیل چند ساعت چمباتمه زدن جای آنرا گرفت . وجود پشه و مگس بدلیل انباشته شدن فضولات کبک ها در شکاف کوه ، هم مزید علت شد . همراه خاموشم خیلی راحت در همان شرایط به خواب رفته بود و از وضعیت دیگری نیز بی اطلاع بودم ، حرکتی نمی کرد . بعدا متوجه شدم که ایشان برای خواب توافقی کرده اند تا ساعات اولیه روز که حیوانات برای آب خوردن می آیند،  محیط در اختیار همراه پایین دستی باشد که در صورت مشاهده حیوان از تفنگ خفیف خود استفاده کند و بعد از تیررس خارج شدن بقیه حیوانات دیگری از بالای صخره،  با اسلحه دورزن خود بقیه را هدف قرار دهد و نفر سوم آنطور که بعدا متوجه شدم ، به قراول شکاربانان رفته بود که در صورت لزوم زودتر از ایشان جهت اطلاع به ما ملحق شود.

ساعت حدود 2 بعد از ظهربود ولی از شکار خبری نبود . به گفته ایشان افراد دیگری که رقیب بودند احتمالا راه را بر حیوانات سد کرده و موجب صرف نظر شکارها از نوشیدن آب شده بودند.

ساعت 3 بعدازظهر پشیمانی ام به نهایت رسیده بود .ولی دریغ که تا تاریکی هوا  امکان برگشت وجود نداشت.

ساعت 4 بالاخره کوه را به سوی بالا صعود و بسمتی که من بی اطلاع بودم حرکت نمودیم . نیم ساعتی راه را ادامه دادیم تا به غاری رسیدیم . بعداز خوردن تکه ای نان و پنیر ناگهان همراه سوممان هم ملحق شد و ما را از وجود تعدادی قوچ و میش مطلع کرد. به گفته ایشان در ساعات پیش از غروب شکاربانان گشت را ادامه نمی دهند و حالا احتمال برخورد با ایشان کم می باشد . تا قبل از این ساعت اگر شکاری زده شود اولا جهت اسلحه ، باید کنترل شود تا به جهتی باشد که حداقل امکان رسیدن صدا به مقر های محیط بانان را داشته باشد و دوم شکار تیرخورده اگر هلاک شد، نباید تا تاریکی شب به سراغش رفت و اگر زخمی شده بود تا صبح روز بعد که رد آنرا در روشنایی روز و توسط افراد حرفه ای دنبال می کنند قابل دسترسی نیست.  زیرا دنبال کردن رد بصورت دنبال کردن خون نمی باشد بلکه در محیطی که شکار زخمی شده ، این شکارچیان تنها مجاز به پیاده روی در صخره ها و مناطق صعب العبور ند. بعبارت دیگر ایشان رد را از فاصله دور می زنند. که پر واضح است که در اکثر موارد حیوان زخمی پیدا نمی شود.

ساعت 35/5 بود که دسته ای قوچ حدود 3 تا 4 سال بهمراه میش هایشان را در فاصله حدود 1500 متر و در نقطه تلاقی کوه تپه ای با آسمان تشخیص دادم،  که ناگهان دو همراهم با سرعت زیاد مرا جا گذاشته و شروع به دویدن کردند. بقدری در بین صخره ها و سنگ ها سریع می دویدند که دنبال کردن ایشان برای من غیر ممکن بود. بنابراین بناچار کمی جلوتر در پناه سنگی نشستم. چندی نگذشت که ایشان را در حال بالا رفتن از سمت مخالف کوهی که حیوانات در دامنه آن مشغول استراحت بودند،  دیدم .

تیر که شلیک شد قلبم فرو ریخت.  ولی دریغ که میش بود . دلم شکست ولی خودم راضی به همراهیشان شده بودم . تیر دیگری شلیک نشد زیرا همین یک میش هم در سمت مخالف کوه جا مانده بود. .خوشبختانه آفتاب در حال فرو رفتن بود در غیر اینصورت چه بسا گله ای دیگر وجود نداشت .

بدون اغراق سرعت دویدن  در کوه و تاکتیک حمله ایشان بر هوش و زیرکی غریزی این حیوانات برتری داشت، ولی آسمان گرگ و میش ، ایشان را از ادامه کشتار بازداشت.

تمامی راه آمده را در اندوه خودم با پس زمینه شادی آنها پیمودم و دم برنیاوردم. .طبق سنت دیرینه از مقدار گوشتی که سهم خودشان بود به من تعارف کردند که نپذیرفتم،  زیرا هنوز گوشت کل رکوردی که سه ماه پیش کشته بودم هم دست نخورده باقی مانده بود .

 

 امضا : قاتل جوانمرد و حرفه ای

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کشتارچیان در کنار ما زندگی می کنند و در کنار ما به کشتار می روند بدون آنکه تغییری در شعار حمایت از حیات وحش ایران صورت گیرد!.
یک جنایتکار میتواند شکارچی نباشد . ولی یک شکارچی ذاتا" جنایتکار است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت   توسط هما | 
این عنوان جدید قتل عام حیواناته((شکار ورزشی)) که برای ارضای سادیسمشون جدیدن درست کردن.و روش تو امریکا دارن تبلیغ میکنن.این یه جور کثافت کاری که سعی میشه با دلایل مثلا" علمی اونو موجه جلوه بدن.((کنترل حیوانات موذی و.................)).

یکی نیست بگه موذی برای کی و چی ؟اصلا" حق حیات یک موجود بی ازار را که حاصل میلیونها سال تکامل است رو چطور میشه با یه عنوان مسخره کنترل جمعیت گرفت ؟

اینم فیلم وعکس هلوکاست حیوانات با شرکت =>طبیعت مرد. ورزش کار .و کنترل کن جمیعت حیوانات پستو کثیفو موذی. 

شکارچی ورزشی و تروفی هانتر 

توحش در شکار ورزشی !!!!!!!

وبسایت وحشیان جنایتکار

عکسهای بیشتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت   توسط هما | 
دسته ای از پیش انسان پیتکانتروپ در حال کشتار بی رحمانه ی حیوانات.

روزی  روزگاری انسان طعم خون را زیر زبانش حس کرد ان روز روزی بود که او تبدیل به یک موجود بی رحم شده بود که نیازی به کشتن برای زنده ماندن نداشت ولی دو چیز او را  به یک انسان امروزی((بخوانید سادیست))تبدیل کرد. اولی حس قدرت طلبی و وحشی گری و سادیسم بود ((که هنوز به قوت خود باقیست)) ودیگر عامل زندگی خوکوار او بود. مانند انسانهای امروزی :((زندگی خوکی اینجوریه که شما به حقیقت فکر نمیکنی، به اینکه چی درسته چه درست نیست به اینکه چی خوبه چی خوب نیست بلکه مثل خوک دنبال اینی که چیکار کنی غذای بهتر و بیشتر بدست بیاری، روی کدام بخش طویله که گرم و نرم تره بخوابی و حال و حول کنی و چجوری در میون سایر خوک ها چاغ تر و فربه تر باشی این سبک زندگی رو خیلی ها میپسندند، اکثریت آدمها! )) او در 15000 سال قبل از شروع عصر یخ بندان یک قاتل کامل شده بود!!!.بله تعجب نکنید قبل از عصر یخبندان .جزو اولین شواهد بدست امده از انسان ((سنگواره)) قدمتی 15000 هزار سال پیش از اغاز عصر یخ بندان دارد که متعلق به پیش انسان پیتکانتروپ* ((پیش انسان اسیایی)) که در نزدیکی پکن ((چوکوتین)) یافت شده است که ابزارها وخاکستر اجاق و استخوانهای زغال شده اهوی را که وی شکار کرده و پخته وخورده است در کنار استخوانهای خودش یافته اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*  pithecanthrope  یا pithecanthropus

منتظر بخش ۲ باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط هما | 

این فیلم ها را ببینید وخود قضاوت کنید که در کجا و چه زمانی زندگی میکنیم که یک انسان این چنین به خود اجازه میدهد که حیوانات را برای تفریح!!!! به قتل برساند و مهمات خود را بر روی انها امتحان کند.!!!

توضیحات:

لطفا" اجازه دهید تا فیلمها کاملا" لود شود سپس انها را ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت   توسط هما | 
قابل توجه جانیان طبیعت وحیات وحش:

امروز با سازمان حفاظت از محیط زیست تماس گرفتم . و در مورد صدور پروانه کشتار پرندگان در سال جاری ازشون

پرسیدم.گفتند که ((خوشبختانه!!!)) امسال در بیشتر نقاط کشور  پروانه صادر خواهد شد.

جنایتکاران وقتی نمیتوانند انسان سلاخی کنند گزینه بعدی پیش رویشان حیوانات است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت   توسط هما | 
 
احترام به حیوانات به سبک شکارچیان عاشق طبیعت !!!!!
بهنام همايوني
((روزنامه اعتماد))

تمايل به دريافت غذاهاي ساده تر، تازه تر و طبيعي تر يا ابراز مخالفت با سوءرفتارهاي موجود عليه حيوانات و به طور کلي محيط زيست، کدام يک از اين دلايل مي تواند انگيزه محکمي براي انتخاب روشي در تغذيه باشد که به گياهخواري مشهور است. با اينکه بسياري معتقدند نتيجه کار فرقي ندارد و هر دو گروه در نهايت گياهخوارند، اما مي توان از دلايل برگزيده شدن گياهخواري به عنوان يک رژيم سالم تر بهره گرفت و ثابت کرد که گياهخواري در اعتراض به وضعيت موجود با گياهخواري به دليل لذت بردن از طبيعت تفاوت بسياري با يکديگر دارند.

شايد اين حرف علمي نباشد و شايد هم علمي تر از اين نباشد که در تعامل موجودات با يکديگر (مانند رابطه انسان و گياهي که خورده مي شود) حس حاکم بر رابطه، ميزان سلامت آن را رقم مي زند. شما چه گياهخوار باشيد چه همه چيز خوار بايد ارزش جايگاهي ساير موجودات را دانسته و به آن احترام بگذاريد. کاري که تمام انسان هاي پيشين آن را انجام مي دادند.

داستان ها و اسطوره هاي بي شمار باقي مانده در فرهنگ هاي مختلف حاکي از همين است که حتي شکارچيان بدوي قبل از شکار و حتي قبل از خوردن گوشت حيوان، رابطه صميمانه و نيايش گونه يي را با حيوان برقرار مي کردند تا روح و جان موجود در حيوان در بدن خورنده آن حلول کند، اما متاسفانه امروز ديگر از اين احترام ها و ارزش ها خبري نيست.

افزايش بيماري هاي عجيب ناشي از مصرف فرآورده يي گوشتي در دو سه قرن اخير هر دليل علمي و متدي داشته باشد بي تاثير از تغيير نگرش آدم ها به محيط زيست و موجودات به ظاهر پست تر از خودش نيست.

اينکه گياهخواري بهتر است يا همه چيز خواري تفاوت زيادي نمي کند، تنها به شرطي که احترام آفرينش موجودات از سوي موجودي که خود را اشرف مخلوقات مي داند حفظ شود. گمان بر اين است که گذشتگان هم همين نگرش را داشتند.

وجود نام هايي مانند بودا، زرتشت، فيثاغورث، سقراط، افلاطون، مولانا و عطار نيشابوري در زمره گياهخواران به چيزي بيشتر از اعتراض به از بين بردن حقوق حيوانات مربوط مي شود، چيزي که در حال حاضر تمام ارزش هاي خود را از دست داده است. به طوري که امروز ديگر گياهخواري يک رابطه احساسي بين طبيعت و انسان نيست که بيشتر حرکتي فرهيخته و اجتماعي است که اهدافي غير از آنچه خود طبيعت با آن اصرار دارد دنبال مي کند. البته دلايل ديگري هم مي توان به گرايش زياد افراد به گياهخواري يافت که شايد هيچ کدام به اندازه سلامت رابطه انسان و گياه، در برابر رابطه وحشيانه انسان و حيوان موثر نباشد.

شايد هم بشر براي رهايي از مصرف گرايي وحشتناکي که خود را دچار آن کرده، به دنبال موقعيتي است که خود را در مقام خالق و آفريننده ببيند و از آنجا که هيچ چيزي جز طبيعت قدرت بازسازي و خلق دوباره خود را ندارد، مجبور مي شود دست به دامان آن شود. رابطه خوراکي با گياه به عنوان يکي از پديده هاي طبيعي مي تواند نشانه نزديک شدن انسان به زمين و مادرانه بودن آن مربوط شود که سال ها است نوع بشر آن را از ياد برده است.

گويا همه دلايل گياهخواران را کنار هم بگذاريد تفکري حاصل مي شود که انسان را وادار مي کند تا در مقابل تمام موجودات رفتار خوبي داشته باشد. به طوري که هيچ خشونتي عليه آنها به کار گرفته نشود. شايد به همين دليل است که خوردن غذاهاي گوشتي که مستلزم کشتن حيوانات و خشونت عليه آنها است در اين نوع تفکر مطرود شمرده شده و به شدت نفي مي شود.

گياهخواران معتقدند براي تهيه محصولات غذايي از حيوانات، آنها را در بد ترين شرايط نگهداري مي کنند به عنوان نمونه در پرورش مرغ معمولاً هيچ استراحتي به حيوان داده نمي شود و مرغداران شب و روز مرغ را وادار به تغذيه مي کنند تا هر چه سريع تر رشد کرده و به مرحله بهره برداري برسد. همين عمل باعث افزايش اسيدلاکتيک در بدن مرغ و در نهايت منجر به تاثيرات نامطلوب در بدن انسان مي شود.

اينکه گياهخواران در مقابله با شکارچيان و مخربان محيط زيست اعتراض خود را اين گونه نمايش مي دهند که يک حرکت گروهي و منسجم است و در جاي خود محل بحث و گفت وگو، اما حقيقت اين است که شرايط رشد و نمو گياهان بسيار طبيعي تر از حيوانات است. گياهان در شرايط طبيعي رشد مي کنند، به طوري که تمام اندام هاي حياتي آنها به مرحله کمال خود مي رسند.

آنچه باعث رشد اين گياهان مي شود، آب و خاک و خورشيدي است که انرژيک ترين آفريده هاي خداوند محسوب مي شوند. از اين رو حتي نداشتن آگاهي و سواد علمي هم، باعث نمي شود که کسي از خوردن ميوه و سبزيجات احساس نشاط و سرزندگي نکند.

البته در اين مورد معلوم نيست تاثير ناخودآگاه آدمي در سرزنده ديدن رنگ سبز چقدر است که با کمترين استثناهايي تمام سبزها شاد، روحيه بخش و پرطراوت هستند.

به اين مورد هم مي توان حس لطيف گونه پرورش سبزيجات را افزود تا معلوم شود در مقابل رفتارهاي خشونت آميز انسان در برابر حيوانات هيچ حس بدي در برابر بهره برداري از گياهان به محيط اطراف متشعشع نمي شود.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت   توسط هما | 
به به بوی خون تازه میاد.........

باید به این کشتارچی به خاطر کشتن این هیولا تبریک گفت. زود باشید.

این حیونم زیادی کرده  بود ممکن بود نسلش منقرض نشه !!! واین ناجیان بشریت مارو از دست یه همچین حیون کثیفی نجات دادن.هیپیپ هورااا ((۳مرتبه))

و میرسیم به دوستان هم وطن که سر سختانه در تلاشن برای پاک سازی محیط از  جانوران بی ارزش هستند.

خسته نباشی هم وطن .... ((شوق رو تو چشماش ببینیت))

اما دوستان بیاید برای بهبود این بیماران دعا کنیم.

حالم بدجوری گرفته دلم میخاد بشینم یه دل سیر گریه کنم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط هما | 
سلام به همه ایرانیان عزیز

بعد از گذشت سه سال و اندی دوباره به دنیای اینترنت بازگشتم و بر حسب وظیفه تصمیم گرفتم جهت اعلام حمایت از محیط زیست و حیوانات کشور عزیزمان ایران وبلاگی تهیه نمایم.

امیدوارم بتوانم محیطی مناسب ایجاد نمایم و از راهنماییهای شما بهره مند گردم.

منتظر حضور سبزتان می باشم .

 

            

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت   توسط هما |