![]() |
![]() |
|
| !!!Stop hunting now |
|
گارد محيط زيست
گارد محيط زيست شاخه اجرايي وظايف سازمان در محيط زيست است كه مسؤوليت اجرايي و كنترل تخلفات و نيز مسؤوليت اجراي قوانين و مقررات حفاظت از محيط زيست و شكار و صيد و كشف و تعقيب جرايم شكار و صيد و جرايم زيستمحيطي را به عهده داشته و در اين راستا با انوع خطرات، مشكلات و ناهمواريها روبهروست. گارد محيط زيست كه متشكل از ارشد محيط دار، افسر محيط دار، محيط دار و محيط بان، كمك محيط بان، محيط بان- راننده، اسلحه دار، كارشناس، كاردان و تكنسين محيط زيست است، در هر منطقه از كشور، از ميان افراد بومي علاقه مند به طبيعت و داراي پشتكار و توانايي جسماني لازم انتخاب مي شوند نظر به وظايف سنگين گارد محيط زيست و الزام به تحمل مشقات فراوان، اين افراد بايد داراي توانايي و قابليت لازم باشند. بنابراين از ميان افراد داوطلب، واجدين شرايط انتخاب شده و پس از گذراندن يك دوره آموزش تئوري و آشنايي با قوانين حفاظت از حيات وحش، مناطق، نقشه خواني و غيره، عملاً در مناطق مختلف طبيعي اعم از كوهستاني، جنگلي، بياباني و غيره آموزش خواهند ديد تا كاملاً با شرايط محيط طبيعي، مقاومت در برابر گرسنگي و تشنگي، مقابله با گرما و سرما، صخره نوردي، پياده روي هاي طولاني و طاقت فرسا و ساير شرايط تطبيق يابند. پس از طي اين دوره ها، تعدادي از افراد گارد كه شرايط لازم را احراز كرده باشند در كلاس ضابطين دادگستري تحت تعليمات دادستان عمومي قرار گرفته و با ضوابط و قوانين قضايي مربوط به برخورد با متخلفين، تنظيم صورتجلسه و غيره آشنا مي شوند. افراد پس از اتمام اين دوره به عنوان ضابط دادگستري در پست خود انجام وظيفه مي كنند. ضابطين دادگستري به عنوان نمايندگان دادستان در هنگام وقوع جرايم شكار و صيد از طرف قوه قضاييه داراي اختيارات قانوني جهت كشف جرم، دستگيري متخلفين، ضبط اموال مربوط به شكار و صيد، تنظيم صورتجلسه، معرفي متخلف به مراجع قانوني و غيره مي باشند. گارد محيط زيست براي مقابله و برخورد با متخلفين در هنگام درگيري مسلحانه، مجهز به سلاح و مهمات است و در اين راستا ابتدا در ارتش تحت آموزش تيراندازي و اسلحه شناسي قرار گرفته و پس از بررسي صلاحيت، مسلح به سلاح سازماني خواهند شد. علاوه بر اين به دليل گستردگي مناطق و فواصل ما بين واحدهاي سرمحيط باني و محيط باني ها و لزوم مراقبت و نظارت دائمي، تمام واحدها و كليه افراد گارد محيط زيست از طريق شبكه بي سيم مجهز سازمان به طور مداوم با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند تا در صورت مشاهده تخلف واحدهاي مربوطه را سريعاً در جريان امر قرار داده و به مقابله با متجاوزين بشتابند. به طور كلي محيط بانان زحمتكش سازمان حفاظت محيط زيست پايين ترين طبقه با سنگينترين مسؤوليت به شمار مي روند. حضور شبانه روزي در منطقه دور از خانه و خانواده، به سر بردن در شرايط سخت اعم از تحمل گرما، سرما، رويارويي با جانوران وحشي، درگيري با متخلفين مسلح و احتمال صدمه جدي در حين درگيري مسلحانه از جمله مواردي است كه اين شغل را تنها متناسب افرادي مي سازد كه در اعماق وجود خود به پايداري و حفظ محيط زيست و طبيعت بي نظير كشورمان اعتقاد داشته و مشقات و سختي هاي حفاظت از آن را به جان خريدارند. بدين سبب هر ساله به محيط بانان نمونه، اشخاصي كه در شرايط دشوار، با مسؤوليت و پشتكار وظايف خود را انجام مي دهند نشان خدمت اعطاء مي گردد. از اين ميان به كساني كه به علت تلاش و اقدامات مؤثر و چشمگير در حفظ محيط زيست در سالهاي بعد دوباره حايز شرايط دريافت نشان شده باشند، نشان لياقت توسط رياست سازمان اعطاء مي شود و در موارد خاص مأموريني كه با فداكاري و با به خطر انداختن سلامت و جان خود موجب حفظ نسل وحوش شده و منشأ اثرات مهمي در زمينه حفظ محيط زيست باشند و يا مأموريني كه در راه انجام وظيفه دچار نقص عضو شوند، موفق به دريافت نشان افتخار از رياست محترم جمهوري مي شوند. گروهي از مردم دلسوز، با فرهنگ و علاقه مند به طبيعت كشورمان نيز در راستاي حفاظت از محيط زيست در موارد مختلف داوطلبانه با گارد محيط زيست همكاري مي نمايند. اين افراد پس از اعلام داوطلبي خود از طريق اداره كل نظارت و بازرسي سازمان به عنوان هميار محيط زيست انتخاب شده و كارت ويژه همياران دريافت مي كنند و در صورت مشاهده تخلف و تجاوز به حريم قانون در طبيعت مراتب را به واحدهاي سرمحيط باني يا محيط باني اطلاع داده و سهم خود را در حفظ طبيعت مي پردازند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت توسط هما |
|
|
گزارش یک قتل
ساعت 8 بعدازظهر بود که به محل مورد قرار در فاصله حدود 30 کیلومتری از منطقه ممنوعه رسیدم. .طبق توافق از آوردن حتی کوله پشتی پرهیز کردم و تنها یک عصای کوه پیمایی و یک کاپشن همراهم بود. بعد از صرف شام و چای تا ساعت11شب ، بذکر خاطرات شکار گذشت و در ادامه به جهت پرهیز از هر گونه سرو صدا مرا با چندی از علائم قراردادی خودشان بوسیله دست، جهت اطلاع رسانی آشنا نمودند. سپس بوسیله دو دستگاه موتورسیکلت با دو راننده و یک همراه ، چهارنفری رهسپار شدیم. حدود 20 کیلومتر با چراغ های خاموش و در تاریکی مطلق شب با سرعت زیاد در بستر خشک رودخانه ای پر از سنگ حرکت کردیم که هر لحظه احتمال واژگونی داشت. وجود سنگ های قلوه ای و گرد در کف رودخانه ، موتورسیکلت را مانند قایقی در رودخانه خروشان به پرواز در می آورد و میدان دید حدود صفر، مرا از حافظه ایشان در ادامه مسیر شگفت زده می کرد. بالاخره با مصائب زیاد حدود ساعت 2 صبح به جایی رسیدیم که ادامه راه را باید بصورت پیاده طی می کردیم. یکی از همراهان از زیر سنگی بیلی خارج و شروع به دفن موتور سیکلت ها نمود و در همان حال ما به راه افتادیم و ایشان بعدا به ما ملحق شد. پیاده روی ما در دل شب و از دیواره صخره ای کوه ها و با سرعت زیاد شبیه به دویدن ادامه پیدا کرد. بطوری که اصلا فرصت امتحان سنگ های زیر پایم نبود ، و با وجود کفش مخصوص با قوزک بند ، باز هم پایم درد می کرد و در عجب بودم که یکی از همراهان با دمپایی این راه را می دوید. بالاخره ساعت 45/4 دقیقه به مکان مورد نظر ایشان رسیدیم. اسلحه های جواز دار و گران قیمت اصلا بدرد این نحوه شکار نمی خورد و دلیل آن به گفته همراهانم اول رها کردن اسلحه در صورت مواجهه با قافلگیری محیط بان ها و دوم استهلاک زیاد اسلحه در این نحوه شکار می باشد. زیرا گاهی حتی باید به دفن اسلحه یا پرتاب آن به درون رودخانه یا دره اقدام نمود. همراهانم حامل دو قبضه سلاح ژ۳ . و 22. بودند. از ساعت 45/4 تا 30/5 از دیواره ای که شبیه دیواره مسابقات سنگ نوردی بود بالا رفتیم و وارد شکافی افقی در کوه شدیم که فقط به اندازه چمباتمه نشستن من و یکی از همراهانم عرض و ارتفاع داشت و همراه دیگر نیز از پای صخره مستقیم راه را ادامه داد . چند دقیقه بعد که خورشید شروع به طلوع کرد تازه متوجه موقعیت خودم شدم. ما بالای دیواره ای به ارتفاع 50 متر مشرف بر چشمه ای بودیم که با ما فاصله ای در حدود 300 متر داشت و همراه دیگرمان را نیز، به سختی در پشت بوته ای در فاصله 100 متری چشمه، تشخیص دادم. مکان قرار گرفتن ما به نحوی استتار بود که دسته کبکی در فاصله چندمتری ، قادر به تشخیص ما نبودند و این اولین بار بود که توانستم غیر از دو کبک اسیری که خودم دارم، این پرندگان را از این نزدیکی در محیط طبیعیشان ببینم . نیم ساعتی گذشت که صدایی را در زیر صخره شنیدم که بلافاصله صدای ضربان قلبم هم به آن صدا اضافه شد. بالغ بر 20 گراز که 5 تای آنها واقعا عظیم الجثه بودند بی خیال از وجود ما کف زمین را می کاویدند. محیط واقعا رویایی بود، ولی این رویا تا زمانی ادامه یافت که درد کمر و پا و خستگی عضلات بدلیل چند ساعت چمباتمه زدن جای آنرا گرفت . وجود پشه و مگس بدلیل انباشته شدن فضولات کبک ها در شکاف کوه ، هم مزید علت شد . همراه خاموشم خیلی راحت در همان شرایط به خواب رفته بود و از وضعیت دیگری نیز بی اطلاع بودم ، حرکتی نمی کرد . بعدا متوجه شدم که ایشان برای خواب توافقی کرده اند تا ساعات اولیه روز که حیوانات برای آب خوردن می آیند، محیط در اختیار همراه پایین دستی باشد که در صورت مشاهده حیوان از تفنگ خفیف خود استفاده کند و بعد از تیررس خارج شدن بقیه حیوانات دیگری از بالای صخره، با اسلحه دورزن خود بقیه را هدف قرار دهد و نفر سوم آنطور که بعدا متوجه شدم ، به قراول شکاربانان رفته بود که در صورت لزوم زودتر از ایشان جهت اطلاع به ما ملحق شود. ساعت حدود 2 بعد از ظهربود ولی از شکار خبری نبود . به گفته ایشان افراد دیگری که رقیب بودند احتمالا راه را بر حیوانات سد کرده و موجب صرف نظر شکارها از نوشیدن آب شده بودند. ساعت 3 بعدازظهر پشیمانی ام به نهایت رسیده بود .ولی دریغ که تا تاریکی هوا امکان برگشت وجود نداشت. ساعت 4 بالاخره کوه را به سوی بالا صعود و بسمتی که من بی اطلاع بودم حرکت نمودیم . نیم ساعتی راه را ادامه دادیم تا به غاری رسیدیم . بعداز خوردن تکه ای نان و پنیر ناگهان همراه سوممان هم ملحق شد و ما را از وجود تعدادی قوچ و میش مطلع کرد. به گفته ایشان در ساعات پیش از غروب شکاربانان گشت را ادامه نمی دهند و حالا احتمال برخورد با ایشان کم می باشد . تا قبل از این ساعت اگر شکاری زده شود اولا جهت اسلحه ، باید کنترل شود تا به جهتی باشد که حداقل امکان رسیدن صدا به مقر های محیط بانان را داشته باشد و دوم شکار تیرخورده اگر هلاک شد، نباید تا تاریکی شب به سراغش رفت و اگر زخمی شده بود تا صبح روز بعد که رد آنرا در روشنایی روز و توسط افراد حرفه ای دنبال می کنند قابل دسترسی نیست. زیرا دنبال کردن رد بصورت دنبال کردن خون نمی باشد بلکه در محیطی که شکار زخمی شده ، این شکارچیان تنها مجاز به پیاده روی در صخره ها و مناطق صعب العبور ند. بعبارت دیگر ایشان رد را از فاصله دور می زنند. که پر واضح است که در اکثر موارد حیوان زخمی پیدا نمی شود. ساعت 35/5 بود که دسته ای قوچ حدود 3 تا 4 سال بهمراه میش هایشان را در فاصله حدود 1500 متر و در نقطه تلاقی کوه تپه ای با آسمان تشخیص دادم، که ناگهان دو همراهم با سرعت زیاد مرا جا گذاشته و شروع به دویدن کردند. بقدری در بین صخره ها و سنگ ها سریع می دویدند که دنبال کردن ایشان برای من غیر ممکن بود. بنابراین بناچار کمی جلوتر در پناه سنگی نشستم. چندی نگذشت که ایشان را در حال بالا رفتن از سمت مخالف کوهی که حیوانات در دامنه آن مشغول استراحت بودند، دیدم . تیر که شلیک شد قلبم فرو ریخت. ولی دریغ که میش بود . دلم شکست بدون اغراق سرعت دویدن در کوه و تاکتیک حمله ایشان بر هوش و زیرکی غریزی این حیوانات برتری داشت، ولی آسمان گرگ و میش ، ایشان را از ادامه کشتار بازداشت. تمامی راه آمده را در اندوه خودم با پس زمینه شادی آنها پیمودم و دم برنیاوردم
امضا : قاتل جوانمرد و حرفه ای ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کشتارچیان در کنار ما زندگی می کنند و در کنار ما به کشتار می روند بدون آنکه تغییری در شعار حمایت از حیات وحش ایران صورت گیرد!.
یک جنایتکار میتواند شکارچی نباشد . ولی یک شکارچی ذاتا" جنایتکار است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط هما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یک جنایتکار میتواند شکارچی نباشد . ولی یک شکارچی ذاتا" جنایتکار است.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
مجله حمايت از گزبه هاي بي سرپرست دنيا گربه ايراني گرگ تنها دوستداران حیوانات و محیط زیست مشهد،قلمراني ها؛گياه خواري و حمايت از حيوانات نيکا آي آدمها که بر ساحل بساط دلگشا داريد |
|
RSS
|